سبحانسبحان، تا این لحظه: 12 سال و 1 ماه و 19 روز سن داره

روزهای مادرانه من

ســـــــونو ان تی ...

  سلام وروجک مامان   سرت رو درد نیارم و برم سر اصل مطلب یکشنبه 21 بهمن 1392 رفتیم مطب آقای دکتر سعید خسروی برای سونو ان تی ... قبلا هم تو هفته نهم برای شنیدن صدای قلب خوشگلت رفته بودیم پیششون ... یادته که ؟ نوبتمون ساعت 3.5 بود اما حدودای 5 بود که رفتیم تو از بس مطب شلوغ بود ، مثل همیشه ... منم اینقدر دل تو دلم نبود و برای دیدنت ، یا بهتر بگم سالم دیدنت ، استرس داشتم که هر دقیقه برام مثل یه ساعت میگذشت ... این روزا هم همونطور که میدونی مامان عاشق شربت گلاب شده!!!!!!!!!!! چیزی که هرگز دوست نداشتم! ... پس یه بطری شربت گلاب خنک و خوشمزه درست کردم و با خودم بردم ... هم شیرین بود و باعث میشد شما بیدار بشی تا دکتر...
29 بهمن 1392

هفته دوازدهم مادرانه های من ...

  این شمایی کلوچه ی مامان ، تو هفته دوازدهم ...   هفته دوازدهم ؛ کودک شما چگونه تغییر می کند؟ اندازه كودك شما به حدود 5 سانتي متر يعني تقريبا اندازه يك ليموترش رسيده است و حدود 15 گرم وزن دارد. صورت او به صورت يك انسان كامل شباهت بيشتري دارد. چشمهايش كه در ابتدا در دو طرف صورت او شكل گرفته بودند، به يكديگر نزديكتر شده اند و گوشهاي او در نزديكي مكان نهايي خود در دو طرف سر او قرار دارند. روده هاي كودك شما، كه آنقدر سريع رشد كرده اند كه تا حدي وارد بند ناف او هم شده بود، حركت بازگشتي خود را به سمت حفره شكمي آغاز مي كند. كليه هاي او، ادرار را در مثانه جمع آوري مي كنند. سلولهاي عصبي او به سرعت زياد شده اند ...
28 بهمن 1392

هفته یازدهم مادرانه های من ...

  سلام فرشته کوچولویِ مامان خوبی عزیزکم ؟... این شمایی تو هفته یازدهم ، انجیر ِ من   هفته یازدهم؛ کودک شما چگونه تغییر می کند؟ كودك شما اكنون به اندازه يك انجير است و بدن او كاملا شكل گرفته است؛ حدود 3.8 سانتي متر طول و حدود هشت گرم وزن دارد. پوست او هنوز شفاف است و به همين خاطر مي توان اكثر رگهاي خوني او را به وضوح ديد. بعضي از استخوانهاي او در حال تشكيل شدن بوده و ريشه دندانهاي كوچك او به تدريج در زير لثه اش ظاهر مي شوند. انگشتان دست و پاي او كاملا از يكديگر جدا شده اند و او به زودي قادر خواهد بود كه مشتش را باز و بسته كند. او لگدهاي آرامي مي زند و كش و قوس مي آيد؛ حركات ريز او به قدري نرم و روان است كه بي...
23 بهمن 1392

عسلم خوبی ؟؟؟ ...

    این روزا حالم هیچ خوب نیست ... اما این خوب نبودن حال خودم نیست که آزارم میده ؛ چیزی که آزارم میده و همیشه نگرانش هستم سلامتی ِ فرشته ای ِ که تو دلمه ...   مامانی! ببخش که حالم خوب نیست ... ولی تو خوب باش ، سر حال و رو به راه ... سالم و سلامت ...   خدایا ... خدای خوبم ؛ حواست به فرشته ای که به ما به امانت دادی باشه... انگار چندان امانت دار خوبی نیستم من ، خودت محافظ اش باش و این هدیه رو به ما ببخش ...   خدایا! به بدی های من نگاه نکن ... پاکی های این فرشته رو ببین ... ببین و بخاطر پاکی ِ این فرشته هم که شده در پناه خودت حفظ اش کن و سالم به آغوشمون ببخش ... آمیــــــــ...
21 بهمن 1392

هفته دهم مادرانه های من ...

  سلام عزیزکم ... اینقدر این روزها ناخوش بودم که فراموش کردم این پست رو زودتر بزارم ... ببخش  الان من و شما هفته دهم رو به لطف خدا پشت سر گذاشتیم و وارد هفته یازدهم شدیم خدا رو شکر ... الان دقیقا 10 هفته و 3روزته دردونه مامان         و این شمایی تو هفته دهم ، عزیزترین هدیه خدا   هفته دهم ؛ کودک شما چگونه تغییر می کند؟ كودك شما ديگر يك رويان كوچك نيست! هرچند او بزرگتر از يك خرما نيست، يعني طول بدن او از فرق سر تا انتهاي بدن تنها در حدود 2.5 سانتي متر يا كمي بيشتر است و كمتر از 8 گرم وزن دارد، اما بحراني ترين مرحله رشد خود را پشت سر گذاشته است. اكنون مرحله موسوم به...
15 بهمن 1392

یک عـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــالمه برف!...

    سلام سلام دردونه   اگه بدونی چقدر همه جا خوشگل شده مامان ...         امروز صبح که بیدار شدم دیدم همه جا سفیدِ سفیدِ ... ماشین بیچارمون که طفلی کلا با برف پوشیده شده بود... شده بود ماشین برفی!!خخخخخخخخ   بیچاره بابا با کلی زحمت و برو بیا بالاخره تونست برفای روی شیشه جلو و بغل و یه کمی هم کاپوت رو پاک کنه و بره سر کار   این زمستون دو سه باری برف اومد اما هیچ بار این همه نَشِسته بود ! حتی دیروز هم از صبح برف میومد اما رو زمین نمیشست ، سریع آب میشد ... اما گویا دیشب یک سره تا صبح باریده و حسابی شهر رو سفید پوش کرده ... احتمالا از اون برفایی باشه که ...
13 بهمن 1392

آش ویارونه ...

  سلام ستاره ی مامان  خوبی عزیزکم ؟ ... امیدوارم همیشه ی همیشه خوب و خوش و شاد باشی    مامانی (مامانِ من) که فعلا تنها کسیه که بهش گفتیم شما تو راهی ... البته مامانی خانوم به بابایی (بابایِ من) هم گفتن!!! هرچند اگر نمیگفتن هم بابایی خودشون خیلی زود میفهمیدن ! نمیدونم چه سیستمی دارن بابایی که هرکس بارداره کافیه چند قدم جلوی بابایی راه بره اونوقت سریع میفهمن که این خانوم نی نی تو راه داره ، حتی اگر خودش هنوز خبر نداشته باشه !!!!!!!! یه همچین بابا یی داریم ما ، بعـــــــــــــــــــــــــــــــله ! کجا بودیم ؟ آهان ! داشتم میگفتم ، مامانی دلش میخواست زودتر واسه مون آش ویارونه درست کنه اما میدونی که ه...
9 بهمن 1392

دومین ویزیت و کمی نگرانی مادرانه ...

  سلام عزیزکم خوبی ؟ خوشی ؟ چه میکنی با یه مامان کم غذا ؟؟!!   دیشب ساعت 9 نوبت دومین ویزیتم بود ... سرت رو درد نیارم مامانی ، هم فشارم پایین بود هم 3 کیلو وزن کم کردم          برای خانوم دکتر از حال و روز معده ام گفتم و اینکه همیشه گرسنه ام اما اصلا اشتهایی به غذا ندارم ولی با این حال به خاطر فرشته کوچولوم هم که شده به زور میخورم اما خب تا یه زره میخورم معده ام سنگین میشه و حالت تهوع و ...   خانوم دکتر لبخند زد و گفت چون تو خودت هم گنجیشک معده بودی بیشتر اذیت میشی   بعد هم با یه بغل سرم و آمپول تفویتی و مکمل غذایی و البته یه قرص (پنتوپرازول) برای معده ام ا...
7 بهمن 1392

هفته نهم مادرانه های من ...

  سلام فرشته کوچولوی مامان !  این شمایی تو هفته نهم ، عزیزکم :   هفته نهم ؛ کودک شما چگونه تغییر می کند؟ اكنون اندازه كودك شما در حدود 2.5 سانتي متر (حدود اندازه يك دانه انگور) است و وزن او در حدود چند گرم است، اما از آنجا كه ساختار فيزيكي بدن او شكل گرفته است، آمادگي آن را دارد كه به سرعت وزن اضافه كند. او هر روز به يك انسان كامل شبيه تر مي شود. دنبالچه جنيني او كاملا از بين رفته است و اجزاء بدن او (شامل اندامها، ماهيچه ها و اعصاب) آرام آرام شروع به كار خواهند كرد. پلكهاي او در حالت بسته قرار دارند و تا قبل از هفته بيست و هفتم باز نخواهند شد. او هم اكنون نرمه گوش دارد و در آخر اين هفته، بخشهاي داخلي گوش او...
5 بهمن 1392

خدای خوبم ...

خدای خوبم ! خدای مهربونم ! گوشِت با منه ؟! خدا جونم امروز با همه ی روزای زندگیم فرق میکرد ... یه فرق بزرگ ... امروز یه روز خاص بود و امشب خاص تر ... امشب قشنگ ترین صدایی که تو دنیام سراغ داشتم رو شنیدم ... خدایا ! دنیـــــــــــــــــــــــــا دنیـــــــــــــــــــــــــا و کـــــــــــــــــــــــــــــــــــــرور کــــــــــــــــــــــــــــــــــــرور شکرت؛ به خاطر چشیدن لذت بخش ترین حس دنیا ... به خاطر شنیدن قشنگ ترین صدای دنیا ...       حس پاک مادر شدن و صدای قلب فرشته ای که تو وجودم گزاشتی تا من رو بیش از پیش درگیر مهربونیت کنی ... خدایا بابت هدیه ای که بمون دادی تا ابد شکر گذارت خواهم بو...
2 بهمن 1392